تبليغاتX
دل سپرده
اینجا زمستان است ، به وقت اندوهی همیشگی . . .

 

به شعله ی هجرانت

- به خانه ی کور  ِ دور از تو

دستپخت این روزهایم

طعم گس دلتنگی می دهد !

 

- به کدامین دست برآشوبم ؟!

 

به سفره ی خالی ام ،

نان و نمکی بگذار !

تشنه ترم کن !

آبی حضورت را

سیراب نخواهم شد . . .

 

" دل سپرده "

 

 

*

آرام زمزمه می کردم : " من تو را آسان نیاوردم به دست " !

گاهی " گلپا " هم می شود زبان حال این روزها !

دلتنگم !

می خوانم : " ای از عشق پاک من همیشه مست " . . . !

 

 

+ سی ام آبان 1388  دل سپرده | 
 

 

دم آخر بود .

 میدانست مجبور به توضیح هیچ چیزی نیست .

 رفتن لا جرم بود .

زنش پرسید:

حرف آخر ؟

 - آرزوی دیدار کسی دارم بی هیچ حضور اغیار .

آخرین خواسته بود و مستجاب .

دم آخر

مرد بود و معشوق

                         نجوا بود و هق هق

دمی بعد زن ایستاده بود در کنار

می گریستند دو زن

یکی برای جسم

                    دیگری برای عشق

 

(سرو روان)

 

 

+ بیست و هفتم آبان 1388  سرو روان | 
 

 

 

پایان

 

 

*

پایان نیست !

سکوتی است ، تاملی یا . . . هر چه !

کجا دیدی یا شنیدی که پایانی باشد به " دلسپردگی " ؟!

پایان نیست !

شروع راهی است که " بی تردید " ، " بی واهمه " و " بی بازگشت " خواهمش پیمود .

پایان نیست !

با " تو " تمام نمی شوم !

پایان نیست !

پایان نیست

نیست

 

 

+ بیست و چهارم آبان 1388  دل سپرده | 
 

 

یادت باشد

وقتی می آیی

با خودت چتر نیاوری

زیرا

سالهاست که من

بالای سرخود چتری گرفته ام

تا هیچ بارانی

بی تو مرا خیس نکند

 

( سرو روان )

 

+ بیست و سوم آبان 1388  | 

 

از تو سخن از به آرامی

از تو سخن از به تو گفتن

از تو سخن از به آزادی

وقتی سخن از تو می گویم

از عشق

از عارفانه

می گویم

از دوست دارم

از خواهم داشت

از فکر عبور در به تنهایی

من با گذر از دل تو می کردم

من با سفر سیاه چشم تو زیباست

خواهم زیست .

من با به تمنای تو

خواهم ماند .

من با سخن از تو

خواهم خواند .

ما خاطره از شبانه می گیریم

ما خاطره از گریختن در یاد

از لذت ارمغان ِ در پنهان ،

ما خاطره ایم از به نجواها . . .

من دوست دارم از تو بگویم را

ای جلوه ای از به آرامی

من دوست دارم از تو شنیدن را

تو لذت نادر ِ شنیدن باش .

تو از به شباهت ، از به زیبایی

بر دیده ی تشنه ام تو دیدن باش .

 

" یدالله رویایی "

 

*

از کتاب : " شعر نو ، از آغاز تا امروز ، ۱۳۵۰-۱۳۰۱ "

تالیف : " محمد حقوقی "

یک نسخه قدیمی ارزشمند سرشار از  زندگی  . . . !

**

آن گونه که تو می خوانی : " از تو سخن از به آرامی . . . "

 

+ بیست و سوم آبان 1388  دل سپرده | 
 

 

نزدیکیم !

ماه من !

تصویرت ،

به آب دیدگانم

می درخشد !

 

 

" دل سپرده "

 

 

+ بیستم آبان 1388  دل سپرده | 
 

خوشا دردی ! که درمانش تو باشی  
خوشا راهی ! که پایانش تو باشی 


خوشا چشمی ! که رخسار تو بیند  
خوشا ملکی ! که سلطانش تو باشی 


خوشا آن دل ! که دلدارش تو گردی  
خوشا جانی ! که جانانش تو باشی 

 
خوشی و خرمی و کامرانی  
کسی دارد که خواهانش تو باشی 


چه خوش باشد دل امیدواری  
که امید دل و جانش تو باشی 


همه شادی و عشرت باشد، ای دوست  
در آن خانه که مهمانش تو باشی 

 
گل و گلزار خوش آید کسی را  
که گلزار و گلستانش تو باشی 

 
چه باک آید ز کس؟ آن را که او را  
نگهدار و نگهبانش تو باشی

 
مپرس از کفر و ایمان بی‌دلی را  
که هم کفر و هم ایمانش تو باشی 

 
مشو پنهان از آن عاشق که پیوست  
همه پیدا و پنهانش تو باشی 


برای آن به ترک جان بگوید  
دل بیچاره، تا جانش تو باشی 


عراقی طالب درد است دایم  
به بوی آنکه درمانش تو باشی 

 

" فخرالدین عراقی "

 

*

فیروزه ی نیشابور

جلای دیدگانست !

چشم من به روی تو جلا می یابد ،

از چه جلای شهر من گزیده ای ؟!

بیا که به گنبد فیروزه ای این شهر آشنا ،

غریبی است

که فیروزه ی نگاهش

تویی .

**

کلیات " فخرالدین عراقی " دارم ! بعد از سال ها ! دارم باهاش زندگی می کنم !

***

طولانی شد ! ببخش !

 

 

+ هفدهم آبان 1388  دل سپرده | 

 

بیش از

هر شب و

هزار روز دیگر ،

بی تاب نبودنم !

شاید

- به خزان

آنچه می یابدم

دست تابستان تو باشد !

 

" دل سپرده "

 

*

میلاد من یا فصل حضور تو ؟!

بی تردید

مهر درخشان تو

بهار من است .

 

+ شانزدهم آبان 1388  دل سپرده | 
 

چو گل های سپید صبحگاهی
در آغوش سیاهی
شکوفا شو


به پا برخیز و پیراهن رها کن
گره از گیسوان خفته وا کن
فریبا شو
گریزا شو
چو عطر نغمه کز چنگم تراود
بتاب آرام و در ابر هوا شو


به انگشتان سر گیسو نگه دار
نگه در چشم من بگذار و بردار
فروکش کن
نیایش کن
بلور بازوان بربند و وا کن
دو پا بر هم بزن ، پایی رها کن


بپر ، پرواز کن ، دیوانگی کن
ز جمع آشنا بیگانگی کن
چو دود شمع شب ، از شعله برخیز
گریز گیسوان بر بادها ریز
بپرداز !
بپرهیز!
چو رقص سایه ها درروشنی شو
چو پای روشنی در سایه ها رو


گهی زنگی بر انگشتی بیاویز
نوا و نغمه ای با هم بیامیز
دل آرام  !
میارام !
گهی بردار چنگی
به هر دروازه رو کن
سر هر رهگذاری جست و جو کن
به هر راهی ، نگاهی
به هر سنگی ، درنگی
برقص و شهر را پر های و هوی کن
به بر دامن بگیر و یک سبد کن
ستاره دانه چین کن ، نیک و بد کن
نظر بر آسمان  خدا کن
دعا کن
ندیدی گر خدا را
بیا آهنگ ما کن


منت می پویم از پای اوفتاده
منت می پایم اندر جام باده
تو برخیز
تو بگریز
برقص آشفته برسیم ربابم
شدی چون مست و بی تاب
چو گل هایی که می لغزند بر آب
پریشان شو بر امواج شرابم

 

" سیاوش کسرایی "

 

*

آنچه در من است ، یاد توست !

صدای تو ٬ نگاه تو ! . . .

چشم هم که برداری ! با یادت چه می کنی ؟!

 

+ پانزدهم آبان 1388  دل سپرده | 

 

قاصدکم !

هزاران هزار پیام نفرستاده ام را

به گوش ِ هوش ِ تو

می سپارم !

شود آیا

رد خاطره ام را به خاطر یار آوری ؟!

هر چند . . .

آن قدر نادیده فراوان است

که از من

تنها خیال خام ماند ،

نه خاطره ای حتی !

قاصدکم !

می توانی پیامم را به پشت پلک های خوابش

بنشانی ؟!

نمی توانی ؟!

صدایم را چه ؟!

لمس ِ نگاه ِ نیازم به دستان گرمش ؟!

نفس ِ سرد یاسم را ؟!

نه ؟!

قاصدک ، قاصدک ، قاصدک !

چه امید ها به قصد پرواز تو داشتم !

ولی . . .

به همین یک نفس ِ باقی مانده ام

پروازت می دهم . . .

شاید

جایی دیگر و به دیاری دیگر

دیوار  ِ ممنوعه ای به عشق

نباشد !

و

تو باشی

قاصد ِ خوش خبر ِ یاری

به نگاری .

برو قاصدک !

برو !

 

 " دل سپرده "

 

*

بیست و دوم تیر ماه ۱۳۸۸

 

 

+ سیزدهم آبان 1388  دل سپرده | 
 
برگ نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین
دلسپردگي من
برداشت با " ذکر منبع و درج لینک "

-------------------------------------
عزیزم !

مي كوشم تا
با كلمات به تو
نزديك تر شوم
مي دانم كه نخواهد شد . . . !
شابد تنها اتفاقي كه مي افتد
جاودانگي ام باشد . . .
از اين رو
هر گاه كه مي خواني ام
" زنده ام "
پس هستم !
" دوستت دارم "
تنها كلام من به توست .

" دل سپرده "

روزانه ها
عجایب
لغت نامه
آرشیو پیوندهای روزانه
برايت نوشته ام
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
آرشيو
استادانه
تفال
یاد ایام
سرو روان
دل سپرده
نویسندگان
دل سپرده
سرو روان
استاد شجريانavayeazad  logo  آواي آزاد Seyed Ali Salehi
خانه دوست
استاد محمد رضا شجريان
استاد محمد رضا شجریان *جدید
موسيقي ملي ايران
پرویز مشکاتیان
همايون شجريان
شهرام ناظري
حسین علیزاده
پژمان حدادی
حسام الدين سراج
كامكارها
موسيقي ما
حافظ
مولانا
خيام
سيد علي صالحي
مهدي اخوان ثالث
آواي آزاد
بيدل دهلوي
فريدون مشيري
اشعار نيما يوشيج
سهراب سپهري
صادق هدایت
جمال الدين اصفهانيان
دوستان شجريان
دل نوشته ها
بامدادان
خاطرات فراموش شده
دساتير
مدام نامه
مسافر كوچولو
متن هاي سرگردان
بار ديگر مردي كه دوست ميداشتم
وب نوشته هاي اغلن
به كوتاهي يك نفس
شب شعر
ساربان
رقص چليپا
يك ديدار
دلتنگي هاي مادرانه
كامران نجف زاده
گنجور
ري را
شعر ايراني
عاشقانه
با من دست بده
اعترافات
رقص باران
ديوارهاي كودكي
ترانه خانه
كلبه كوچك تنهايي من
رستم عجمي
كالبد شكافي نشده ها !!!
چراغ هاي رابطه
چرخ خیاطی
انجمن شاعران ايران
نجواهاي پاييزي
باران من
همسايه
علي بداغي
حسين پناهي
مداد خاكستري
سمبوك
خبرگزاري كتاب ايران
تادانه
عليرضا قرباني
استاد همايون خرم
عباس معروفي
كافه نيمه شب
وسوسه هاي گريز
كاكوتي
لانگ شات
پراکنده
بی صدا
من با خودم
کلاغ سفید
دل زنده ها
نوید افقه
مجله موسیقی
ایران ترانه
علی حاتمی
یاسین مدیا
مصطفی مستور
رها ( روزهای بارانی )
کافی شاه
تخ تخی های من
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

#FFFFFF